کلام دلنشین


 
 مطالب
آرشیو Print RSS
 
 اتوماسیون اداری
 
 نظام پیشنهادات
 
 لینکها











 
 نظر سنجی
نظر شما در مورد محتوای وب سایت؟ 


 
تاریخ : دوشنبه 17 آبان 1395     |     کد : 569

ارتجاع روشنفکری

بانگاهی به مقوله روشنفکری در آثار سیــــد شهیدان اهل قلـــم شهید سید مرتضـــی آوینــــی حسین جم نژاد باهر



مقوله ی روشنفکری جزءآن دسته از مسایلی است که درآثارسید شهیدان اهل قلم ، توجه ویژه ای به آن مبذول شده است.

آوینی در یکی از مجموعه مقالات خود که در کتاب"حلزون های خانه بدوش" گرد هم آمده اند ، روشنفکری را در بعد از انقلاب و در جریان هشت ساله ی دفاع مقدس مورد بررسی قرار داده و نقش ویژه ای که آنان در پیشبرد نقشه ی دشمنان انقلاب در تز تهاجم فرهنگی را داشتند ، مورد نکوهش قرار داده است .

اما هم چنان که از تاریخچه تکوین روشنفکری در ایران معلوم است آن است که جریان روشن فکری در ایران از بدو تولد آلت دست بوده و هنرمند یا سیاستمداری که ادعای روشن فکری داشته ، دانسته یا ندانسته زیر نظر استعمار و آلت دست برای استکبار بوده است .

روشنفکری تحفه ی شوم مشروطیت است و « روشنفکران اولیه ی تاریخ ما مثل میرزا ملکم خان ،فتحعلی آخوند زاده وحاج سیاح محلاتی که اولین نشانه های روشنفکری قرن 19اروپا را وارد کشور کردندکسانی به شدت نامطمئن بودند» (1)

روشن تر می شود که روشنفکری زاییده شده در غرب است و فرهنگ وتمدنی که در خود مستتر دارد مربوط به غرب و زمانی است که بشر غربی با دست یافتن به ماشین و ابزار مربوط به آن (تکنولوژیک برتر) هدف حمله ی خود را متوجه دین و معنویت کرد و با پشت کردن به دین و برگزیدن قانونی که هیچ صبغه ی دینی نداشت سعی کرد تا پیشرفت خود را در زمینه ی تکنولوژی قرار دهد و در این زمینه موفق نیز شد .

« سنت روشن فکری و به تعبیر بهتر انتکلتویلیسم- متعلق به غرب است و مبداء و معادش نیز همان است . از غرب آمده و به غرب هم رجوع دارد .....روشنفکری ملازم با این یقین است که حیات بشر به سه دوره تقسیم می شود : اسطوره ، دین ، علم ، و ما اکنون در دوران علم به سر می بریم و دین جز خرافه ای بیش نیست .... روشنفکری عین اومانیسم است و مفهوم درست اومانیسم جایگزینی بشر بر مسندی است که تا دیروز خدا بر آن تکیه داشت ... روشنفکری ملازم با تجدد نیزهست و این تجدد یا مدرنیسم چنین اقتضا دارد که هر چیز کهنه ای مذموم است و مگر نه این که هر چیز نویی بالاخره کهنه می شود؟ و بنابراین تنها انسانی ذاتا متجدد است که حیات او عین نهلیسم باشد و به یک- نفی مصداق- ایمان آورده باشد...لفظ روشنفکر نیز در واقع برای افرادی وضع شده است که جهان را با تعریف بسیار ساده و با توسل به یافته های محدود علوم روز تبیین می کردند» (2)

تجدد یا به عبارتی مدرنیسم که به عنوان جوهره ی جهان بینی روشنفکری شناخته شده است ، اصلیت محور حرکت خود به سوی تکامل را نفی دین و هر آنچه که در آن نشانی از تقدس ماورایی و معنوی دیده می شود قرار داده و ستیز با تعالیم آسمانی وتقدس زدایی از دین به عنوان اصلی واقع می شود که می توان متفکر روشنفکر را شناخت .

جلال آل احمد در مورد شناخت ونحوه ی تولد روشنفکری می گوید:

« دوره ی روشنفکری دوره ای است که آدمیزاد درآن از عوامل طبیعی بریده و تنها مانده و سرنوشتش از سرنوشت آن ها جدا شده و خود را در مقابل سرنوشت خود تنها و بی هیچ پشتیبانی آسمانی یا زمینی می یابد و مجبور است که بی هیچ انتظاری از خارج یا عالم بالا و فقط به اتکای شخص خود عمل کند . مختار باشد ، آزاد باشد و مسؤل » (3)

این جدا شدن  از یک پشتیبانی آسمانی یا زمینی که به یک تعبیری می توان به آن صبغه ی الهی نیز بخشید ، موجب ناامیدی انسان (از موقعی که خود را مسؤل همه چیز و هرچیز دانست) شد ، و همان طور که گفته خواهد شد ، پوچ گرایی و نهلیسم زاییده ی چنین طرز تفکری است که بشر امروز با اتکا به یافته های علمی خود وتوجیه کردن هر فعل و انفعال طبیعی که در زمان گذشته برآن حرمتی ماورایی قایل بود ، با کوچکترین جهل علمی در مورد یک پدیده ی طبیعی یا چیزی مرتبط با طبیعت خودرا گرفتار و بدون پشتیبان فکری و معنوی می داند .

و این سنت نامیمون که از بدو ورود انسان غربی به محیط روشنفکری که با بی دینی همراه بود و در ادامه ی ورود این سنت به جامعه ی شرقی و اسلامی که همراه با غرب زدگی و توأم با غرب باوری بود و همچنان ادامه ی آن را در قرن 20 وورود به قرن    21می بینیم ، بشریت امروزی را گرفتار نوعی نهلیسم کرده است که با هر پیشرفتی در علم ، خود را جاهل تر می یابد و در جهل خود عمیق تر می شود ، که اگر صاعقه ای این حجاب جهل را بردارد ، حقیقتی مبارک در پس پرده ی جهل نمایان خواهد شد ،که نشانه های آن با گسترش اسلام (که جرقه ی اصلی آن در انقلاب اسلامی مازده شد) در غرب و روی آوردن جوامع غربی با آن همه ، حرف ها و شعارهای دهن پرکنی که در مکاتب مختلف وجود دارندنشان از آن معجزه ی الهی می دهد که الیس بصبح القریب .

***

آنچه خواهد آمد نظرشهید مرتضی آوینی در مورد روشن فکری است که در چند بخش ارایه خواهد شد .

 

اومانیسم وروشنفکری

اومانیسم یا انسان مداری که جزء اصلی ترین ستون بر پا دارنده ی تفکر روشنفکری است در جای جای آثار آوینی مطرح است ، حتی در آن جا که سید شهید حول محور شعرو شعور و زبان معرفت شناسانه ی شاعر بحث می کند ، از دریچه ی نگاه اومانیست نیز به این مبحث نظر دارد .

نوشته ی بسیار ارزشمند آوینی در مورد کتاب « عبور از خط»- ارنست یونکر- نویسنده ی متفکر و فلسفی نویس غربی ، باترجمه ی دکتر محمود هومن و تحریر جلال آل احمد ، یک دایره المعرف ارزشمند در مورد اومانیسم و نقش آن در به وجود آوردن نهلیسم است که به حق باید موخره ی آوینی {مقاله ی آخرین دوران رنج}را درشناخت نهلیسم ازدیدگاه انسان شرقی و در وحله ی دوم به عنوان یک متفکر مسلمان ستود.

آوینی در مورد اومانیسم که معنایی مترادف با انسان گرایی از آن برداشت می شود مخالفت می کند ، چرا که از منظر او لفظ « انسان » یک تعریف و مفهوم بسیار تکامل یافته ای در ذهن ما به وجود می آورد ولی برای یک بشر غربی لفظ انسان یک مفهوم و تعریف دیگری دارد که این دو منظر در تقابل با یکدیگر هستند .

« دنیای جدید یعنی دنیای که بعد از قرون میانه بنا شده ، درتضاد مستقیم با دین و دین داری به اینجا نرسیده است . اومانیسم جزبرای آنان که با حقیقت فلسفه آشنا هستند در تضاد با دینداری قرار نمی گیرد.چنان که بسیاری از متفکران مسلمان ایرانی نیز در قرن اخیر به علت عدم آشنایی با حقیقت فلسفه ، تسلیم چنین اشتباهی شده اند و اومانیسم را به آدمیت ، انسان گرایی ، انسان دوستی و حتی آداب دانی ترجمه کرده اند و این معادله ها به خودی خود بر این قضاوت نظری و هماهنگی بنا شده اند که اومانیسم با دینداری قابل جمع است و حتی چه بسا در صدد اثبات این معنا بر می آمدند که اندیشه اومانیسم پیش از آنکه در جهان غرب مطرح شود از ضروریات تفکر اسلامی است ، اما چنین نیست » (4)

شعار « هر اتاقی مرکز جهان است . یعنی هر فردی از افراد بشر قطب عالم است واین صورت دیگری از همان تعمیم امامت - است که بنی صدر می گفت . یعنی اومانیسم نه تنها با نظریه ی ولایت و امامت - جمع نمی شود که مقابل آن است» (5 )

شهید بانگاهی ژرف به مسئله اومانیسم که گاهی برداشتهای ناصواب از آن توسط متفکران مسلمان می شد ، نقطه ی التقاط چنین تفکراتی را در برداشتها از تعریف و شناخت انسان در دو تفکر غرب و تفکر اسلامی می دانست واصل مسئله اومانیسم را با تفکر اسلام ناسازگار می دید.

« اومانیسم و سوسیالیسم امکان جمع با دین و دین داری را ندارد وتا این نسبت ادراک نشود ، التقاط از تفکر روشنفکر مسلمان ...زدوده نخواهد شد» (6 )

با در نظر گرفتن این نکته که تفکر انسان مداری و انسان محوری همراه با بینش غربی است واین تفکر با اسلام سازگار نیست ، این سوال مطرح است که چرا انسان مداری (اومانیسم) با بینش غربی ملازم است؟

« نخستین پشتوانه ی رفتار ضد مذهبی روشن فکران عصر روشنایی- که به انقلاب کبیر فرانسه انجامید-انقلاب صنعتی ناشی ازتحول علوم بود . یعنی که روشن فکر فرانسوی- اروپایی به طور اعم- در آن دوره عالم بود و داشت تخصص هم پیدا می کرد . علاوه بر این که اصالت بشر- اومانیسم - برای او نوعی جانشین هر مذهبی شده بود که همه ی اصالت ها را به آسمان حواله می دهد . به تعبیر دیگر روشنفکری که رهبر انقلاب فرانسه بود از فرمان ازل سر پیچیده بود و می خواست اختیار لوح و قلم را خود به دست بگیرد » (7 )

روشن است که بشر غربی و به مثابه آن روشنفکر غربی که خود را خارج شده از قرون وسطایی- عصر تاریکی- می دانست ، دین زدایی را محور حرکت خود به سوی کسب علم و در اختیار گرفتن تکنولوژیک قرار داد و این یعنی جایگزینی بشر بر مسندی که تا دیروز خدا بر آن تکیه داشت . تفاوت برداشتها از انسان در نوع تفکر موجب آن است که :« اومانیست {روشن فکر غربی} بشر را می پرستد و این انسان را به گونه ای تعریف می کند که علم امروز ایجاب می کند. انسانی که مورد پرستش قرار می گیرد ، خلیفة الله نیست ، بلکه بشری است که وجودش ، استمرار وجود گوریلهایی است که میلیونها سال پیش بر کره ی زمین می زیسته اند . او فقط نیازهای حیوانی وجود خویش را اصیل می انگارد و خود را در رسیدن به مطلوب خویش هرچه باشد- آزاد می خواهد . او زندگی اجتماعی را نتیجه ی یک میثاق اجتماعی و یک قرار داد می داند و بنابراین اگر به حقوق دیگران تجاوز نمی کند برای احترام به این قرار داد است . اگر نه هرچیزی از نظر او مجاز است» ( 8 )

با این تعریف مشخص می شود که نظر گاه اومانیستی درست درمقابل تفکر اسلامی و شریعت دین است و همان طور که در نظر شهید آوینی نیز آورده شد ، اومانیستی با دین و دین داری قابل جمع نیست و اگر قائل به وجود انسانی با هویت روشن فکر مسلمان باشیم ، اولین ستون چنین روشن فکری سست وبی بنیان است ، چرا که اومانیستی و اسلام در تقابل با یکدیگرند و قابل جمع و اتحاد نیستند .

لیبرالیسم وروشنفکری

با مطرح شدن موضوع « تهاجم فرهنگی » دشمنان اسلام بر علیه انقلاب اسلامی ،بعد از پذیرش قطعنامه ی 598 و پیروزی ملت ایران به عنوان کشوری که جنگ را برای دفاع برگزیده بود ، دشمنان با حربه های اولیه ی خود که از صدر مشروطیت تا حکومت محمد رضا پهلوی معدوم ادامه داشت دنباله ی تهاجم خود را تا مرزهای عقیدتی مردم آغاز کردند.

باطرح چنین موضوعی که رهبر انقلاب به آن یک شبیخون فرهنگی ، یک غارت فرهنگی وقتل عام فرهنگی نام نهادند ، واژه ها وتعابیری چون « لیبرال منشی » ، « روشن فکران لیبرال » « لیبرالیسم » مطرح وموردبحث در مجامع فکری قرارگرفت.

وآوینی که بعد از جنگ با سلاح قلم و تفکر اسلامی عرفانی خود به مقابله با دشمنان داخلی که همانا- وابستگان به غرب و شبه روشن فکران- مثلا دینی بودند برخاسته بود ، به نقد و شناسایی چنین تفکرات التقاطی پرداخت.

در شناخت لیبرالیسم که اومانیسم زیرمجموعه ای از اهداف چنین تفکری است آشنایی باشکل گیری و ساختار اجزایی آن که همه مربوط به غرب و روی آوردن بشر غربی از قرون وسطایی به سوی قرن جدیدکه همراه با ره آوردهای علمی و صنعتی و آزادی درعمل به تمامی معنا و در همه ی زمینه ها ، بدون محدودیتی بود بار دیگرنشان دهنده ی آن است که این نوع نگرش با نگرش معتقدان به خداوند و وحی الهی درتضاد است.

آزادی لیبرالی که در تعریف آن ، انجام هر عملی و قدرت و ذکاوت انجام آن بدون وجود مانعی ذکرشده است با مفهوم جامعی که اسلام از آن دارد کاملا متضاد است . استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب « پیرامون انقلاب اسلامی» در نقد چنین تعریفی می گوید:« آزادی نه تنها راهگشا نیست که جمود اندیشه است. بدین معناکه آیا می توان عمل بت پرستی را محترم دانست براین اساس که فرد بت پرست فکر کرده وبه چنین نتیجه ای دست یافته است ،پس باید عقیده وعمل اومحترم وآزاد باشد.» ( 9 )

آوینی نیز آزاد بودن بشر غربی را عین اسارت او می داند و عجایب دنیای امروزی را وارونه کردن الفاظ می داندکه « می گویند آزادی و مرادشان اسارت است».( 10 )

« ره آورد لیبرالیسم سیاسی و فعالیت منور الفکرهای غرب گرا به ایران اسلامی منحرف شدن قیام مشروطه و پیوند آن با بیگانگان خصوصا استعمار انگلیس و تبدیل مشروطه به نهضتی ضد دین و روحانیت بود . طرد روحانیت و انزوای آن که تا شهادت شیخ فضل الله نوری پیش رفت از نتایج رواج لیبرالیسم و از عملکرد لیبرالهای حاکمیت یافته در مشروطه بود و به طور کلی می توان رئوس اندیشه و برنامه های مورد نظر لیبرالهای ایرانی از تولد تا به امروز را در چند عنوان خلاصه نمود که نه تنها در گفتار و نوشتار بلکه در عملکرد آنان حتی در زمان کنونی بروز دارد:

جدایی دین از سیاست

حاکمیت قوانین بشری به جای قوانین الهی

ترویج الحاد و لامذهبی باتکیه بر شعارهای آزادیخواهانه

ترویج اباحیت

تکیه بر فرهنگ ایرانی به جای اسلامی

آبادانی وترقی ظاهری با شعار توسعه ی اقتصادی

تقلید از غرب به عنوان تنها راه پیشرفت

همچنین ظهور اندیشه های التقاطی سو سیالیسم اسلامی ، دموکراسی اسلامی ، ناسیونالیسم اسلامی و مارکسیسم اسلامی راباید به عنوان نمونه هایی از نتایج فعالیت لیبرالیسم {غربی}در ایران شناخت» ( 11 )

شعار آزادی یا به عبارتی اصل آزادی در لیبرالیسم که اکنون جوامع غربی گرفتار آن هستند و این آزادی جزئی از عرف آنها محسوب می شود از نظر شهید آوینی همان بدویت است که در لباسی آراسته به میدان می آید چرا که اصل مدنیت و روحانیت است و این آزادی به ستیز با روحانیت و معنویت برخاسته است . ( 12 )

« در نزد ما حقیقت مسئله این است که در غرب ذات انسان عین ولنگاری انگاشته شده و تنها چیزی که اجازه دارد این رهایی بلاشرط از همه ی قیود را محدود کند آن است که همه حق دارند مطلقا آزاد باشند . و چون این حکم امکان تحقق ندارد ، پس انسان ناگزیر است قید حیات اجتماعی و محدودیتهای آن را بپذیرد در عین آنکه جامعه باید به صورتی نظام یابد که فقط در حد ضرورت ولنگاری انسانها را محدود کند» ( 13 )

اصلیت محور تحرک انقلاب و شعاری که به عنوان محرک و جرقه ی اصلی همراه با معنی و مفهوم تکامل یافته ای بود ، شعار« استقلال،آزادی ، جمهوری اسلامی »بود.روشن فکران لیبرالیست از این شعار معانی را کسب می کنند که درغرب از کلمات همان گونه برداشت می شود.

استقلال را به عنوان پیشرفت در علم وتکنولوژی که غایت آن مدرنیسم است ،آزادی را همان طور که گفته شد در بی بندو باری و ولنگاری وجمهوری را در حکومت مردم برمردم وتنها دراسلام آن مانده اند که سعی دارند بر آن واژه ای چون لیبرال مسلمان یا اسلام لیبرالیستی بتراشندکه چنین واژه هایی نیز در تاریخ این گونه عملکردهایی بی سابقه نیست .

سید مرتضی آوینی در جواب چنین تراوشات ذهنی روشن فکر نماها ، در یکی از مقالات خود مثالی از حضرت امام می آورد که حضرتش به وجود آورنده ی چنین شعاری بود و با همان شعار وعملکرد ، بر رژیمی 2500ساله غالب آمد.

{حضرت امام} « حتی برای یک بار هم نشد که دین را به صورت متجددانه تحلیل وتفسیر کند ... و حتی برای یک بار آزادی راجزء در تلازم با استقلال و جمهوری اسلامی معنا نکرد و از استقلال همواره معنای عدم تعبد غیر خدا را مراد می کرد که در تفسیر لا اله الا الله وجود دارد و از جمهوری اسلامی نیز حکومتی ولایی را در نظر داشت که قانون اساسی آن نه از قوانین فرانسه که از قرآن وسنت گرفته شده و نهادهای آن بلاء استثناء چون اقماری که برگرد شمس ولایت فقیه نظام یافته اند ، زمینه را فقط وفقط برای حکومت شرع فراهم می آورد و شرع را درست همان طور معنا می کرد که فقهای سلف کرده بودند وعلی الرسم القدیم باز هم حوزه های علمیه را به فقه جواهری دعوت می کرد و قص علی هذا» ( 14 )

آوینی آزادی را در مفهوم نفی بندگی غیرخدا می دید و جلوه ی عملی را در نسبت آن با دین جستجو می کرد و موجودیت نهادهایی را که در جهت آزادی و دموکراسی در حکومت اسلامی عمل می کردند ، تا آنجایی معتبر می دانست که صورتی موجه از حضور مردم و بیعت آنان با ولایت فقیه داشته باشند. ( 15 )

چرا روح القوانین حکومت اسلامی در نظام انقلاب اسلامی نه در تاسی به- دموکراسی غربی و نه به تمدن یونان و...نیست ، بلکه حضرت امام خمینی (سلام الله علیه)با کتاب « ولایت فقیه » مسیر حرکت تمام نهادهای مردمی را در حکومت اسلام معین و تبیین کرده اند.وبا این حساب است که حضرت امام تا آخرین لحظه ی عمر مبارک خویش به مبارزه با استکبار غربی و عوامل خود فروخته وخود باخته ی آنها (شبه روشن فکران لیبرالیست ) برمی خیزد و چنان می فرماید:

«من تا زنده هستم نخواهم گذاشت حکومت بدست لیبرالها بیفتد » ( 16 )

با وجود کوتاه شدن دست لیبرال ها ازحکومت ، حال با گسترش تهاجم فرهنگی دشمنان ، نمایندگان اصلی لیبرالیسم ودشمنان سر سخت انقلاب اسلامی و تفکر اصیل دینی ، در ایران با عنوان هایی مثل روشنفکران دین ! و با خط مشیء سیاسی فرهنگی لیبرالیستی سعی در مسخ اعتقادات و باورهای اسلامی مردم وکم کردن حرمت از ارزشها و تقدس زدایی از هر چیزی که در باور مردم به ارزش تبدیل شده است ، به فعالیت مشغول اند وکجاست آوینی و آوینی هایی دیگر تا پرده از اعمال شیطانی و منافقانه ی این روشنفکران بردارد و ...

غرب زدگی وروشنفکری

شهید سید مرتضی آوینی وجود غرب را عین واقعیت می دانست . به این معنی که جدا از مباحث وجود اعتباری و حقیقی آن ، وجودی جایی به نام غرب وتفکری ریشه دوانیده درهمان جا مسجعل است .

آوینی تجاوزگری را جزء صفات ذاتی غرب می دید، و می دانست ، چرا که وافق بود بقای غرب در نفی دیگران است. ( 17 )

این خوی تجاوزگری غرب همان است که سالها پیش و در زمانی که روشنفکران درصدر حکومتها (البته دست نشانده غرب) بودند ، توسط جلال ال احمد در« غرب زدگی » و سالها بعد در « خدمت و خیانت روشنفکران » به وضوح نشان داده شده است .

روشنفکری در ایران با هجوم تجاوز کارانه ی غرب متولد شد و این تولد و ادامه حیات آن با غرب زدگی و غرب باوری همراه شده که نتیجه ی آن استیلا و سیطره ی غرب بر همه ی شئون مردم وتمدن اسلامی ایرانی است . و چرا ملت ایران و تمدن و تفکر اسلامی ایران مرعوب شد؟

جلال ال احمد علت این مرعوبیت را چنین می نویسد:

«حرف اصلی ...در این است که مانتوانسته ایم شخصیت فرهنگی تاریخی خودمان را در قبال ماشین و هجوم جبری اش {تکنیک}حفظ کنیم. بلکه مضمحل شده ایم . حرف در این است که ما نتوانسته ایم موقعیت سنجیده و حساب شده ای در قبال این هیولای قرون جدید بگیریم .حرف در این است که ما تا وقتی ماهیت و اساس و فلسفه تمدن غرب را در نیافته ایم و تنها به صورت و به ظاهر ادای غرب را در می آوریم با مصرف کردن ماشین هایش- درست همچون آن خریم که در پوست شیر رفت و دیدیم که چه به روزگارش آمد » (18)

و البته ذکر این نکته ضروری است که نظر آوینی در مورد ماهیت و اساس و فلسفه تمدن غربی این است که « در تمدن غرب قرار دادهای اجتماعی- به تعبیر خودشان قانون- جانشین اخلاق شده است و سعی بشر غربی در این است که با اصالت دادن به قوانین مدنی ومقررات اجتماعی از اخلاق مذهبی و شریعت بی نیاز شود ، یعنی به عبارت بهتر جامعه ای بسازد که در آن هیچ کس نیازی به خوب بودن نداشته باشد .ودر عین حال هیچ کس التزام اخلاقی در برابر وجدان خویش ندارد،همه بتوانند بدون تجاوزبه حقوق یکدیگراز حداکثر آزادی و ولنگاری برای ارضای شهوات حیوانی و تمتع از لذایذ مادی برخوردار باشند » (19)

به طور کلی هدف ایجاد روشنفکری (تقدس زدایی از دین وارزشها) ،که فعالیتهای آنها در ایران درزمینه ی اخلاقی ترویج رئیسم (لامذهبی) و صهیونیسم  و در زمینه ی سیاسی به لیبرالیسم و در زمینه ی فرهنگی به تساهل و تسامح بود (20)

درتمامی حیات تاریخی خویش به مولودی بیمار ، غرب زده ، بیگانه ، اومانیست و غیردینی تبدیل شده ،که غایت حرکت این هدف به کعبه آمال یعنی اومانیسم  و امپریالیسم است .

« روشنفکری ایران ، ساحتی غربزده و مدرنیستی است ، هرچند مدرنیسم و غرب زدگی آن ، صورتی ناقص ، سطحی و مبتذل و تقلیدی مدرنیسم و عقل جزعی روشنفکری غرب است .

ساحت اندیشه و فرهنگ وهنر اسلامی ساحت ولایی و خرد برتر و تعقل ماورایی است . خرد برتری که درتضاد و ستیز ماهوی و ذاتی با عقل جزوی غرب زده روشنفکری ایران قرار دارد . ولایت فقیه ، تجسم سیاسی اصل ولایت و مظهر و تجسم عینی سیاسی خرد برتر ولایی است . غایت تفکر اسلامی برلحاظ سیاسی تحقق نظام ولایت فقیه است در حالی که غایت عقل غرب زده روشنفکری صور مختلف نظام دموکراسی است . در واقع تضاد جریان روشنفکری با روح و جوهر و ماهیت و غایت انقلاب اسلامی تضادی ماهوی و ذاتی و جوهری است .انقلاب اسلامی یک انقلاب دینی است که ریشه در مبادی و غایات تفکر اسلامی دارد درحالی که جریان روشنفکری تجسم عقل اومانیستی است و به دلیل تعلقی که به ساحت غرب زدگی دارد ، و اساسا امکان درک و فهم و همزبانی با انقلاب اسلامی و تفکر دینی را ندارد» (21)

حال با رد چنین ادعایی (یعنی روشنفکری) ، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، عامل غربی با تز روشنفکرمسلمان وارد میدان شده است و همچنان گفته شد،در مکتب اسلام ، مقوله ی به اسم اومانیسم اسلامی یا دموکراسی اسلام ندارد ، چیزی نیز به نام روشنفکری اسلامی نداریم ، چرا که به اصل این مقوله مخالف با دین است . و به فرموده ی مقام معظم رهبری ، مقوله ی روشن فکری که « نگاه به آینده ، فرزانگی و هوشمندی ، احساس درک مسائل اجتماعی {است ، همه }- معیوب و بیمار متولد شده است » (22)

و از منظر مرتضی آوینی همه این عوامل به ذات و فلسفه غرب رجوع دارد چرا که فرهنگ غرب بشر را از درون تسخیر می کند . واین ، باعث آن می شود که « علوم غربی نه تنها از حقیقت عالم انکشاف نمی کند بلکه همانگونه که اکنون در جوامع غربی وغرب زده می بینیم در اکثر موارد حجاب حقیقت نیز می گردد و انسان ها را در جهان بینی های عجیب و غریب و موهوم و پوچی مطلق سرگردان می سازد» (23 )

و عجیب آن است که روشنفکر ایرانی تمایل بسیار زیادی در به دست آوردن فرهنگ وعلوم غربی دارد و برای به دست آوردن آن له له می زند و همین امر موجب شده تا غرب زدگی ملازم با روشنفکری ایرانی شود و هر جاکه رد پای روشنفکرایرانی درآنجا هست ، سیطره ی فرهنگ یا صنعت غرب در همان جا حاکم باشد.

سید جلال ال احمدمشخصات یک فرد غرب زده را چنین ترسیم می کند:

«آدم غرب زده هرهری مذهب است . به هیچ چیز اعتقاد ندارد . اما به هیچ چیز هم بی اعتقاد نیست . یک آدم التقاطی است. نان به نرخ روز خور است .نه در بند تحول اجتماع است  و نه در بند مذهب و لامذهبی .حتی لا مذهب هم نیست . هرهری است .گاهی به مسجد هم میرود . همانطور که به کلوب می رود یا به سینما . اما همه جا فقط تماشاچی است .... هیچ وقت ازخودش مایه نمی گذارد . آدم غرب زده راحت طلب است . دم را غنیمت می داند . و نه البته به تعبیر فلاسفه ، آدم غرب زده معمولا تخصص ندارد . همه کاره و هیچ کاره است ، اما چون به هر صورت درسی خوانده وکتابی دیده و شاید مکتبی ، بلد است در هر جمعی حرفهای دهن پرکن بزند وخودش را جا کند. آدم غرب زده شخصیت ندارد . چیزی است بی اصالت . خودش وخانه اش وحرفهایش بوی هیچ چیز را نمی دهد . بیشتر نماینده ی همه چیز است وهمه کس » (24 )

اما با در نظر گرفتن همه نکات ذکر شده ، آوینی علت اصل مرعوبیت در مقابل غرب وغرب زدگی و مبارزه با آن را محتاج به اراده ای قوی و ریاضتی معنوی می داند چرا که «غرب زدگی همچون وسواس شیطان با خون در رگهای ما جاری است ».(25 )

انقلاب اسلامی وروشنفکری

« انقلاب اسلامی اصولا بیرون از عالم فرهنگی دنیای جدید وقوع یافته است » (26 ) ، این جمله ی شهید آوینی بیانگر آن است که پیروزی انقلاب اسلامی و به تبع آن تشکیل حکومتی مبتنی بر آرمانهای انقلاب (سالها قبل از وقوع چنین معجزه تاریخی ، در کتاب حکومت اسلامی حضرت امام ، به وضوح پیش بینی شده و مراحل اجرایی و حکومتی آن معین شده است) ، جدا ازمحور حرکت جهان به سوی آرمانی نامعلوم ، به وقوع پیوسته است.

آوینی که خود را فرزند انقلاب می دانست ، بیشترین درد را از جانب موریانه هایی می کشید که سعی داشتند و (دارند) از درون قالب اصلی انقلاب را از معنا و مفهوم آن جداکنند و این همان تیز روشنفکر مسلمان !است .که سعی دارد تقدس را از اسلام و انقلاب بزداید .

آوینی می گوید :

« براستی ما فرزندان انقلاب اسلامی و طلیعه داران تمدن دینی فردای جهان با این جماعت پطرهای نه چندان کبیر که اصلا مبانی تفکر ولایی ما را نمی فهمند و همه چیز را مثل کامپیوترهای لاشعور فقط همان طور می شنوندکه برایشان برنامه ریزی شده است ، چه کنیم ؟ می گوییم {درد دین}می گویند {دموکراسی}، میگوییم {ولایت}می گویند {واپس گرایی}می گوییم {فقاهت}می گویند {مدیران ،کارشناسان، فراغت آفرینان}» (27 )

شهید آوینی در کتاب « توسعه و مبانی تمدن غرب » مثالی را می آورد که ؛ انقلاب فرزندان خویش را می خورد . البته این مثال مصداق کلی دارد در مورد تمامی انقلابها و تحولات اجتماعی سیاسی در کشورهای مختلف به این معنی که بعد از پیروزی انقلابها و تشکیل نظام حکومتی ، اهداف آن انقلاب به جانبی کشیده می شود که با اصول محتوایی نهضت و انقلاب مغایرت دارد و این نظریه ، خواسته همان کامپیوترهای لاشعور برنامه ریزی شده (شبه روشنفکران مسلمان) است .

سید شهید ، غایت انقلاب اسلامی را هرگز اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی نمی داند ، بلکه یک انقلاب فرهنگی می داند ، که در جهانی که به صورت یک دهکده واحد جهانی بنام فرهنگ غرب (فرهنگ غربت انسان از حقیقت در آمده ) ، در آمده به وقوع پیوسته است . ( 28 )

 مرتضی آوینی منشأء و مبداء و غایت انقلاب اسلامی را حکومت مدینه الرسول (ص) در  صدر اول اسلام می داند که سرچشمه چنین حکومتی مبتنی بر وحی است و خالی شدن انقلاب از چنین تفکری را مساوی می داند با افتادن در ورطه ی لیبرالیسم و راسیونالیسم (اصالت عقل )

«آیا انقلاب اسلامی ثمره ی تلاشها و مبارزات سیاسی روشنفکران ماتریالیست ، ناسیونالیست و...است؟خیر. مسلما خیر.کسی نمی تواند انکار کند که این انقلاب اسلامی در رابطه بین مردم مسلمان و مرجع روحانی شان یعنی امام (ره)شکل گرفته است . خواه یا نا خواه واقعیت وجودی این انقلاب چه ابراز شود و چه ابراز نشود در تضاد با تمامی مبانی نظری و عملی دنیای جدید اعم از اومانیسم ، راسیونالیسم ، لیبرالیسم ، ماتریالیسم ، سکولاریسم ، سیانتیسم ، نظریه ی ترقی لیبرال یا سوسیال دموکراسی و غیره قرار دارد » (29 )

اما از منظر شهید آوینی ، این تقابل میان فرهنگ انقلاب اسلامی و فرهنگ غرب (که فرهنگ غرب سالها تلاش نمود و می کند- تا این واقعه ی بدیع نظام انقلاب اسلامی را از بین برداردکه جنگ تحمیلی و تجهیز روشنفکران برای مقابله با انقلاب اسلامی و...از ثمره چنان تلاشهایی !! بود) می تواند موجب شکوفایی وکمال تفکر دینی را فراهم آورد .

« این تقابل ما را ورزیده می کند و حقیقت دین را چه در مقام نظر و چه در مقام عمل به منصه ی ظهور و نزول در عالم تفضیل می کشاند و نردبان تعالی فرهنگ اسلامی واقع می شود» (30 )

ارتجاع روشنفکری

با این که روشن فکری یک هویت پیشرو و آینده نگر است و نمی تواند با عقب گرد خو کند واساسا یک مقوله ی ضد ارتجاع است ، اما تولد و ادامه ی حیات آن در ایران همراه با ارتجاع بوده است . روشنفکر ایرانی « لزوما باید با سنت خودش ، فرهنگ خود و تفکرات زادگاه و وطن خود و یا مذهب خودش بیگانه و مخالف باشد .

اما به نظر ما {فرهنگ وتفکر اسلامی}روشنفکری نه ضدیت با مذهب دارد نه ضدیت با تعبد . انسان می تواند  روشنفکر باشد و بهشتی یا مطهری یا باهنر بشود اما با این برداشت غربی روشنفکری ، نتیجه این می شود که علامه ی طباطبایی این فیلسوف بزرگ که هانری کرین از فرانسه می آید و از فلسفه او استفاده می کند روشنفکر نیست ولی آن فردی که به مبانی اسلام اعتقادی ندارد روشنفکر می شود وهر چه بیشتر در غرب بماند روشنفکر تر میشود » (31 )

جریان خزنده ای که بعد از جنگ شروع شده بود ، بعد از سازندگی نسبتا معقول ، با یک حرکت سریع ،همچون عملیاتی از پیش طراحی شده سعی بر آن داشت تا جریان روشن فکری را به صورت قبل از انقلاب آن در آورد و با هر سلاحی که می توانست در اختیار بگیرد ، توان و تلاش خود را به کار گرفت و هرچه زور در بازو داشت در جهت همین عمل به کار بست .

شهید آوینی روزنامه نگاری حرفه ای را یکی از این عامل ها می دانست ومعتقد بود این عمل یک مبازره ی پنهان سیاسی بر علیه انقلاب اسلامی است . (32 )

روشنفکری که از بدو تولد تا حال بدور از مردم بوده با هر عملی که می توانست موجب غفلت مردم شود ، از عکس فوتبالیست های حرفه ای گرفته تا دانستنیهای علمی یا دیدنی های ترویستی استفاده می کند تا بنیان دین داری مردم را سست کند واین عمل حرکتی است که در جهت مبارزه بر علیه انقلاب اسلامی که بر اصل دیانت و سیاسی استوار است .

روشنفکران ایرانی همیشه هر عمل اتقاطی را به معاصر بودن تعبیر می کنند وتوجیه می تراشند ، ولی سید شهید آوینی این معاصر بودن را همان عصر جاهلیت می دانست که روشنفکران این جاهلیت را تئوریزه کرده و صورت علمی به آن بخشیده اند و خویشتن را مامور مبارزه با چنین خرافه گری مدرن می دانست . و انقلاب اسلامی را مکلف به ایجاد تحول در تاریخ اعم ازهنر ، مکتب و اندیشه می دید. چرا که اگر انقلاب اسلامی همان طور که خواسته روشنفکران معاصر (منظور از معاصر بودن یعنی هم سنگ و همتراز شدن با غرب ) بود به حرکت خود ادامه می داد ، محکوم به یک سرنوشت نهلیستی بود ، همچنان که در سایر انقلابها دیده شده و مخصوصا انقلاب کبیر فرانسه که روشنفکری زائیده چنان انقلابی بود. (34)

آوینی با تجربه هایی که از عوالم روشنفکری داشت ، چنان از تسلط روشنفکری بر انقلاب در هراس بود که در یکی از مقالات خود چنین می گوید : « وای بر ما اگراجازه بدهیم که روشنفکران وارث انقلاب شوند » ( 35 )

و این همان سخنی است که رهبر فرزانه انقلاب در یکی از سخنرانی های مهم خویش در دانشگاه تهران با عنوان« روشنفکر در ایران» چنین می فرمایند :

« نباید گذاشت عده ای که در هیچ مسئله ی مهمی با مردم همراه نبودند پا به پای مردم حرکت نکردند و جلودار {که مشخصه روشنفکری است} نبودند هیچ ، عقب تر از مردم نیز بودند ، سایه ی فکری خود را بر جامعه حاکم کنند »

 

1) حضرت آیت الله خامنه ای روزنامه کیهان. 23 / 02 / 77

2) استعارات تاویلی علی تاجدینی. ص105

3) در خدمت و خیانت روشنفکران جلال آل احمد . ص 31

4) استعارات تاویلی علی تاجدینی. ص87

5) آغازی بر یک پایان سید مرتضی آوینی . ص 34

6) حلزون های خانه بدوش سید مرتضی آوینی . ص 76

7) در خدمت و خیانت روشنفکران جلال آل احمد . ص 261

8) استعارات تاویلی علی تاجدینی. ص109

9) پیرامون انقلاب اسلامی استاد شهید مرتضی مطهری . ص 7

10) آینه جادو جلد یک شهید سید مرتضی آوینی . ص 185

11) لیبرالیسم فاطمه رجبی . ص60 .ص68

12) نگاه کنیدبه مقاله تجدد و تحجر در کتاب حلزون های خانه بدوش

13) استعارات تاویلی علی تاجدینی. ص97

14) حلزون های خانه بدوش سید مرتضی آوینی . ص 105

15) نگاه کنید به مقاله تجدد و تحجر در کتاب حلزون های خانه بدوش

16) صحیفه نور جلد 21 امام خمینی . ص96

17) نگاه کنید به بخش فرهنگ و تمدن غرب در کتاب استعارات تاویلی

18) غرب زدگی جلال آل احمد . ص 28

19) توسعه و مبانی تمدن غرب سید مرتضی آوینی . ص 68

20) نگاه کنید به کتاب تاملاتی در باب روشنفکری در ایران

21) تاملاتی در باب روشنفکری در ایران شهریار زرشناس. ص 67

22) حضرت آیت الله خامنه ای کیهان 23 / 02 / 77

23) توسعه و مبانی تمدن غرب سید مرتضی آوینی . ص 178

24) غرب زدگی جلال آل احمد . ص 28

25) استعارات تاویلی علی تاجدینی. ص218

26) همان ، ص 197

27) حلزون های خانه بدوش سید مرتضی آوینی . ص 104

28) نگاه کنید به مقاله ویدئو در برابر رستاخیز...آغازی بر یک پایان

29) راز خون یادنامه شهید سید مرتضی آوینی .ص 125

30) همان ، ص 129

31) حضرت آیت الله خامنه ای روزنامه کیهان. 23 / 02 / 77

32) نگاه کنیدبه مقاله روزنامه نگاری حرفه ای در کتاب حلزون های خانه بدوش

33) نگاه کنیدبه مقاله روشنفکران و معاصر بودن در کتاب حلزون های خانه بدوش

34) آوینی درزندگی نامه خود که به قلم خویش نوشته است چنین می گوید :" من از یک راه طی شده با شما سخن می گویم "

35) حلزون های خانه بدوش سید مرتضی آوینی . ص 34

 



یاسین موثقی
 
 لینکها